شکلک
نظر بده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ایران من
شانس؛ نوعی انرژی
ابتدا باید در مورد انرژی و ماهیت آن صحبت کنیم. خیلی از آدم ها حتی نمی دانند که این دنیایی که در آن زندگی می کنیم از چه چیزی ساخته شده است، پس ابتدا با هم طبق نظریه های علمی راه خود را پیش می بریم و به این می پردازیم که دنیا از چه چیز ساخته شده است:
دنیای اطراف از ماده و انرژی ساخته شده است. ماهیت انرژی هنوز به طور کامل کشف نشده است امامیدانیم که انرژی با فرکانس نیز سنجیده میشود.
هر چه فرکانس یک انرژی بالاتر باشد قوی تر است.
ماده از چه ساخته شده است؟ از مولکول
مولکول از چه ساخته شده است؟ از اتم
اتم از چه؟ از پروتون و الکترون و نوترون
الکترون که جرم ندارد و در حقیقت فقط انزژی است، پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد.
و اما پروتون از چه ساخته شده است؟
درکتاب استفان هاوکینگ آمده است: " تقریبا بیست سال پیش چنین فکر می شد که پروتون ها و نوترون ها ذراتی بنیادین هستند؛ ولی آزمایش هایی که در آن ها پروتون ها با سرعت های زیادی به پروتون ها یا الکترون های دیگر برخورد می کردند نشان دادند که آن ها در واقع ، از ذرات کوچکتری تشکیل یافته اند و آن ها کوارک هستند .
و اما آخرین سؤال کوارک ها از چه ساخته شده اند؟
جواب سؤال را خود استفان هاوکینگ به ما داده است؛ می دانیم که استفان هاوکینگ بزرگترین دانشمند زنده ی قرن است، او می گوید کوارک ها از انرژی ساخته شده اند؛ پس می توانیم بگوییم همه چیز در این دنیا از انرژی ساخته شده است؛ چون طبق نظریه ی نیوتون، جهان از ماده + انرژی ساخته شده است که دیدیم که اخیرا کشف شده است که ماده نیز از انرژی ساخته شده است. تنوع نوع ماده در دنیا به فرکانس و طول موج انرژی مربوط می شود و اگر همه چیز در دنیا دارای یک فرکانس و ارتعاش بود همه چیز یکی می شد هر چه فرکانس بالاتر باشد پس جنس لطیف تر می شود.لطیف ترین جنسی که قابل دیدن و لمس کردن است آتش است و سخت ترین سنگ و فلز هستند که ارتعاش پایینی دارند.
افکار ما و خاطرات وذهن ما ماده ای هستند با انرژی و فرکانس بسیار بالا؛ به خاطر همین غیر قابل دیدن اما قابل درک هستند. برای همین است که وقتی فکر می کنیم یا درس می خوانیم گرسنه می شویم چون از توان موجود در خود برای تولید انرژی فکر استفاده کرده ایم و حال باید انرژی از دست رفته را بر گردانیم . طی آزمایش بسیار دقیقی که در یکی از دانشگاه های آمریکا در سال 1965 انجام گرفت.
دانشجویی را بر روی ترازویی با حساسیت بسیار بالا قرار دادند و از او خواستند که یک ضرب 5 رقمی را در 5 رقمی انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد که وزن دانشجو در حد بسیار کم افزایش یافته است. بنابر این انرژی نیز وزن دارد؛ پس افکار منفی و مثبت، هر کدام دارای وزن و ارتعاش خاص خود هستند. و حتی می توانند بر روی محیط اطراف و انسان های دیگر تأثیر بگذارند. به خاطر همین است که وقتی مو سیقی ملایم گوش می دهیم آرام می شویم؛ اما وقتی به موسیقی تند و خشن گوش می کنیم مشوش می شویم؛ این تنها به خاطر تفاوت فرکانس های دو موسیقی است. رمز و راز دنیایی که در آن زندگی می کنیم در انرژی و ماهیت آن نهفته است.
وقتی با دید انرژی به هستی نگاه کنیم، می توانیم خیلی از ناشناخته ها را کشف و برای تمام عجایب دلیل بیاوریم. البته این نکته بسیار ضروری است که بدانیم: ما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم طرز فکر خاصی، عین واقعیت است و طبیعت، دقیقا از همین قانون پیروی می کند؛ زیرا انیشتین می گوید:" جهان هستی مانند ساعتی است که بر روی دیوار نصب شده است، ما هیچ گاه نمی توانیم به درون ساعت نگاه کنیم، تا از شواهدی که وجود دارد (مثل عقربه ها و اعداد روی صفحه) و از رفتاری که جهان دارد؛ مثل حرکت عقربه ها قانون درونی آن را حدس می زنیم؛ اما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم که دقیقا داخل ساعت همانطور که ما حدس زده ایم کار می کند. ما فقط باید دستگاهی را به وجود آوریم که جهان هستی آن را تایید کند . این دستگاه یکتا نیست؛ بلکه می توان بی شمار دستگاه ایجاد کرد که طبیعت با همه ی آنها سازگار باشد و ما تنها می توانیم نسبت به دستگاه خاصی بگوییم که فلان چیز صحیح و فلان چیز غلط است." و این همان نظریه ی نسبیت انیشتین است که بسیار ساده شده است. بنابر این ما همیشه به دنبال آن هستیم که دستگاهی را به وجود آوریم که جواب خیلی از سؤال های ما را داشته باشد و تا به امروزانرژی بیشتر آنچه که در سال های پیش عجایب خوانده شده است را پاسخ داده است؛ مثل کارهای عجیبی که مرتاض های هندی انجام می دهند. تنها کاری که مرتاض ها انجام می دهند، بالا بردن ارتعاش های بدن و ذهن است. به همین خاطرمی توانند حتی از دیوار رد شوند، اجسام مختلفی را بدون درد و خون ریزی وارد بدن کنند؛ زیرا ارتعاش های خود را بالا برده اند و بدن تبدیل به یک ماده با انرژی بسیار بالا شده است و بنابر این عکس العمل ها و رفتار متفاوتی را از خود نشان می دهد؛ اما چطور می شود ارتعاش را بالا برد؟ این مسئله بحث بسیاری دارد که در مقال نمی گنجد. فقط می توان به این نکته اشاره کرد که یکی از راهها تمرکز کردن است.
حال می پردازیم به تیتر مطلب. خیلی وقت ها به چیزی معتقد هستیم که به سرمان می آید؛ به عنوان مثال اعتقاد به این که بعد از هر خنده گریه ای هست؛ باعث می شود که ناخود آگاه ما انرژی هایی از خود ایجاد کند که در جهان هستی تاثیر گذار باشد. ناخود آگاه دوست دارد ما را به سمتی ببرد که ما معتقد به آن هستیم؛ بنابر این ما را به سمت گریه کردن می کشاند و ما در تمام لحظه ها، بدون این که خودمان بدانیم، به سمت گریه کردن تمایل پیدا می کنیم که در نهایت علت آن را پیدا می کنیم ( ناخود آگاه آن را پیدا می کند) و گریه می کنیم.
انرژی افکار ما در محیط پخش می شود و روی همه چیز تاثیر می گذارد. احتمالا برای شما پیش آمده که از محل و یا مکانی متنفر باشید و دوست نداشته باشید که به آنجا بروید؛ این مسئله دقیقابه خاطر وجود انرژی های منفی موجود در آن جا است که روی شما تأثیر گذاشته و شما به صورت ناخود آگاه از آن جا فراری می شوید. و هزاران پدیده ی دیگر که علت همه ی آن ها انرژی است. در مورد «شانس» هم همین طور است: وقتی ما احساس کنیم خوش شانس هستیم، بر روی محیط و جهان هستی تاثیر می گذاریم. فکر ما، احساس ما و باورهای ما باعث می شود انرژی هایی در دنیا پخش شود که ما را به سمت خوش شانسی هدایت کند و بد شانسی هم همین طور، هر انسانی که معتقد است بسیار بد شانس است، همیشه بد شانسی می آورد. بین افرادی که می شناسیم خیلی ها را می بینیم که بد شانسی می آورند. پس بهتر است از این به بعد فکر کنیم خوش شانسیم. به هر حال اگر هم هیچ تاثیری نداشته باشد، این فایده را دارد که روحیه ی بهتری برای زندگی داریم و در موقعیت ها از اعتماد به نفس بهتری برخوردار خواهیم بود.

! بیاندیشیم...
فکرش را بکنید که یک حساب بانکی دارید که هر روز 86400 تومان موجودی دارد و حساب شما، به روز بعد انتقال داده نمی شود. هر روز عصر، هر چقدر که نتوانستید در طول روز خرج کنید، از حسابتان پاک می شود.
شما چه کار می کردید؟ هر ریال را از حسابتان خارج می کردید؛ البته هر کدام از ما این حساب را داریم که اسمش ((زمان)) است. هر روز صبح اعتبار شما 86400 ثانیه است هر شب پاک می شود هر چند که شما نتوانسته باشید سرمایه گذاری کنید.
شما باید در حال با سپرده ی امروز زندگی کنید؛ با حداکثر مقداری که از سلامتی و شادی و موفقیت می توانید سرمایه گذاری کنید.
ساعت سریع حرکت می کند.
از حداکثر امروز بهره ببر.
برای اینکه ارزش یک سال رو بفهمی؛ از یک دانش آموز رد شده بپرس.
برای اینکه ارزش یک ماه رو بفهمی؛ از یک مادر که بچه ای نارس زاییده بپرس.
برای اینکه ارزش یک هفته رو بفهمی؛ از یک ویراستار مجله بپرس.
برای اینکه ارزش یکروز رو بفهمی؛ از یک پرستار بچه بپرس.
برای اینکه ارزش یک ساعت رو بفهمی؛ از یک عاشق که منتظر ملاقات است
بپرس.
برای اینکه ارزش یک دقیقه رو بفهمی؛ از کسی که به قطار نرسیده بپرس.
برای اینکه ارزش یک ثانیه رو بفهمی؛ از کسی که از خطر یک تصادف گریخته بپرس.
برای اینکه ارزش یک هزارم ثانیه رو بفهمی؛ از کسی که مدال نقره ی المپیک را به همین دلیل، این ((حال)) است که ارزش دارد.
برده بپرس.
زمان، گنجینه ای است که هر لحظه داری و می توانی آن را افزایش بدهی؛ چون می توانی با شخص ویژه ای که به اندازه ی کافی برای وقت صرف کردن با تو هست شریک شوی.
و به خاطر داشته باش که زمان منتظر هیچ کس نمی ماند.
دیروز جزو تاریخ است.
فردا پر از رمز و راز.
و امروز یک هدیه.
معرفی خودم :
در باغ بی برگی زادم . و در ثروت فقر غنی گشتم . و از چشمه ی ایمان سیراب گشتم . و در هوای دوست داشتن دم زدم . و در آرزوی آزادی سر برداشتم . و در بالای غرور قامت کشیدم . و از دانش طعامم دادند . و از شعر شرابم نوشاندند. و از مهر نوازشم کردند. و حقیقت دینم شد و راه رفتنم . و خیر حیاتم شد و کار ماندنم . و زیبایی عشقم شد و بهانه ی زیستنم .
الهی نامه
الهی چگونه گویم نشناختمت و چگونه گویم شناخمت که نشناختمت.
الهی اگر تقسیم شود به من بیش از اینکه ادی نمی رسد.
الهی اگر بخواهم شرمسارم و اگر نخواهم گرفتار.
الهی از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر.
الهی دل چگونه کالهی است که شکسته ی آن را خریداری.
الهی آن خواهم که هیچ نخواهم.
الهی آن که از مرگ می ترسد از خودش می ترسد.
الهی اگر جهنمی هستیم جهنمی عاقلی را رفیق ما گردان.
الهی شنیدم که فرمودی چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم.
نازنین من:
من بر آنم تا خویش را از این غم ناله های چند ساله که چون حجمی از صخره های سنگین مرا سخت در بر گرفته رها سازم، تا شاهد مرگ پنهانی خویش نباشم.
من بر آنم تا با مفاهیم دل انگیز یک گل سرخ در این عرصه ی تب آلود و خموش دم از بهاری پر فروغ زنم.
و با احساسی نا معلوم تو را به این کلبه ی زیبای محبت مهمان کنمو برایت بخوانم از خروس چشمه ی عشق و از بوته های بکر که با روح سبز و شاداب خود مرا مبهوت می سازند.
و برایت از منشور یک باغ نجیب تک شاخه ای چینم، باران خورده و در فرصتی پر هیاهو در ضیافت رنگین شب بارورش سازم.
و ای نازنینم به پاس لحظه هاییکه با تو فاتح شدم،با غروری خاکستری و با حسی پر اعتماد بر کتیبه ی زرین عشق این دعا را حک کنم که:
(( خدایت تو را از جمعی نا ممکن آفرید ))
آه ، آری جمعی ناممکن
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست !
غزلی در اوج
نشسته بود خیال تو همزمان با من
که باز، جادوی آن بوی خوش ، طلوع تو را
در آشیانه ی خاموش من بشارت داد
زلالعطر تو پیچید در فضای اتاق
جهان و جهان را در بوی گل شناور کرد
در آستانه یدر
به روح باران می ماندی،
ای طراوت محض!
شکوه رحمت مطلق ز چهره ات می تافت
به خنده گفتی:
-(تنها نبینمت!)
گفتم:
- (غم تو مانده و شب های بی کران با من)؟
ستاره ای ناگاه
تمام شب را یک لحظه نورباران کرد.
و در سیاهی سیال آسمان گم شد.
تو خیره ماندی، بر این طلوع نا فرجام
هزار پرسش، در چشم روشن تو شکفت
به طعنه گفتم:
- در این غروب، رازی هست:
به جرم آنکه نگاه ازتو بر نداشته ام،
ستاره ها ننشینند مهربان با من!
نشستی آنگه، شیرین و مهربان، گفتی:
- چرا، زمین بخیل،
نمی تواند دید
ترا گذاشته یکروز آسمان با من !؟
جه لحظه ها که در آن حالت غریب گذشت
همه درخشش خورشید بود و بخشش ماه
همه تلالو رنگین کمان، ترنم جان
همه ترانه و پرواز و مستی و آواز
به هر نفس، دلم از سینه بانگ بر می داشت:
که : ای کبوتر وحشی!
بمان! بمان با من!
بنفشه بود که از سنگ ها برون می زد!
سپیده بود که از برج صبح می تابید،
زلال عطر تو بود!
تو رفته بودی و شب رفته بود و من، غمگین
در آسمان سحر
به جاودانگی آب و خاک و آتش و باد
نگاه می کردم.
نسیم، شاخه ی بی برگ، و خشک پیچک را
به روی پنجره افکنده بود از دیوار
که بی تو ساز کند قصه ی خزان با من!
نه آسمان ، نه درختان نه شب، نه پنجره، آه
کسی نمی دانست
که خون و آتش عشق
گل همیشه بهاری است،
جاودان با من!
در میان موجودات فقط انسان بین زمین و آسمان معلق مانده، گاهی به نیروی شاهباز روح به عالم بالا بال می گشاید و زمانی مجذوب آغوش زمین می گردد که گواره ی پرورش او است و همین طبیعت آشفته که از غرائز متاد تشکیل شده ، او را موجودی خارق العاده و مرموز جلوه داده و بر تمام کائنات سروری و ریاست بخشیده است.
پیدایش کنگ فو
کنگ فو سبکی از ورزش های رزمی می باشد که متاسفانه آثار و تاریخچه پیدایش آن از بین رفته و در طی قرنها اکثر ملل براین ادعا بوده اند که ابداع گر آن می باشند اما حدودا بطوریکه از قراین و نوشته ها پیداست هنر رزمی کونگ فو پیشرفت وابسته به شرقیان و بخصوص مردم چین می باشد.
دلیل اینکه ظاهرا کونگ فو پیشرفت چندانی نکرده است این است که ابداع گران و استادان این سبک نخواسته اند این روش را در جهان بسط و گسترش دهند و خواسته اند برای خود نگه دارند و به جز به بستگان و نزدیکان خود آموزش ندهند دانایان این سبک در معابد دورافتاده در کوه ها و دشت ها سکنی گزیده و به تعداد معدودی آموزش می دادند.برای مثال یکی از این استادان سای فو بوده که معبد شایلون را که صدها مایل از تمدن بشری چین فاصله داشته برگزیده بود و در آنجا به تعداد کمی از شاگردان تدریس می کرد.
اما یکی از خصوصیات کنگ فو این است که استادان این سبک همانقدر که اهمیت به بعد فیزیکی و جسمانی هنرجو می دهند به روان و اندیشه شاگرد هم می پردازند چون معتقدند که هر دوی آنها لازم و ملزم یکدیگرند و با نبود یکی موفقیتی حاصل نمی شود و بدین دلیل بود که سای فو فشار زیادی را بر شاگردان خود می آورد چون معتقد بود که فشار زیاد بر جسم هنرجو باعث هدایت و رستگاری روان و اندیشه می شود.

.
چگونه به
چگونه به زندگی خود معنا ببخشیم؟
اینک که به کلمات این سوال می نگرم حس غریبی در وجود خود احساس می کنم!...با خود می اندیشم این سوال تا چه اندازه ای می تواند فلسفی باشد وتا چه حد ایده آلی؟!...
اما امروز قصد ندارم که با هیچ یک از این ها به آن نگاه کنم،برای همین به دور خویش دایره ای کشیدم و در آن میان آرام خوابیدم،آنگاه چشمانمرا بستم و به درون خویش نگریستم و آهسته پرسیدم: براستی چگونه قادر خواهم بود که به زندگی خویش معنا ببخشم؟!...که ناگهان،گل سرخ زیبایی را در گوشه ای از دایره ی خویش دیدم!،که به چه زیبایی به من نگاه می کرد،مهربان و خالص...وقتی تعجب مرا دید،گفت:آمده ام تا پاسخ سؤالت را بدهم...
- من نمادی از عشق و محبتم و می خواهم بدانی آنچه که به زندگی معنای والایی می بخشد، پرورش عشق، آموختن درس عاشقی، کاشتن بذر های محبت در دل و دریا گونه کردن وجود و ژرفا بخشیدن به آن است ... پس اگر می خواهی زندگی تو به حقیقت معنایی داشته باشد، با محبت رشد کن، عشق را نثار کن، به همه کس و همه چیز... هنوز محو کلمات او بودم، که ناگاه تشعشعات نور خورشیدی چشمانم را آزرده کرد، به طرفش بر گشتم و به او نگاه کردم، به سویم نگریست و گفت:اگر به دنبال معنای حقیقی زندگیت می گردی،بدون من به جایی نخواهی رسید، گفتم: شما؟! گفت: من بارقه ی نورانیت الهیم، مظهر مذهب و نمادی از ایمان و مکتب، تو بدون داشتن دیدگاه والا، جهان بینی بزرگ و وسیع و یافتن حقایق این عالم به جایی راهی نخواهی برد...
- با الهام از من قادر خواهی شد خودت را بهتر بشناسی و در جاده های کمال انسانی گام گذاری و در چنین صورتی زندگی تو رنگ دیگری خواهد یافت... در اندیشه ی سخنان او بودم ، که دیدم کتابی در مقابلم ورق می خورد و می گوید: چرا به من توجه نمی کنی؟!... –مگر تو بدنبال معنای حقیقی زندگی خویش نیستی؟! گفتم: آری، اما تو؟!...گفت: من نماد علم و دانشم ، مظهر حکمت ... باید برای معنا بخشیدن به زندگیت صفحات مرا ورق بزنی ، هر روز به واسطه ی وجود من،آگاهی هایت را افزون کنی... دانش، معرفت تو را افزایش می دهد و جهان تو را بزرگتر و کوته فکری را در تو اندک، پس، - با من خو بگیر، و هر روز و هر روز از ورای ورق زدن صفحات من به تعالی وجود خود کمک کن و دنیا را برای خودت دگرگون ساز.. عجیب این سخنان در عمق جان من نفوذ می کرد، که دیدم، درختی در مقابلم شاخه هایش را تکان می دهد و می گوید: مرا هیچگاه از یاد مبر، با دقت نگاهش کردم و دیدم، بسیار تنومند و بزرگ است. پرسیدم: تو نماد چیستی؟! گفت: خوب توجه کن، تو مظاهر و نمادهای گوناگونی را ملاقات کردی، اما به خاطر داشته باش که استفاده از همه ی اینها برای معنا بخشیدن به زندگی در یک صورت امکان پذیر است... پرسیدم: و آن چیست؟ گفت: باید همچو من که روزی نهالی نو باوه و کوچک بودم، سخت در راه خویش مبارزه کنی، بجنگی و اراده ی بزرگ شدن و رشد کردن را داشته باشی... ریشه هایت را از همین حالا که کوچک و سستند، محکم در زمین فرو بری و تصمیم بگیری که با استفاده از نور الهی، عشق و محبت، علم و حکمت و معرفت، به درختی بزرگ و تنومند مبدل گردی و هنگامیکه، این رشد و بالندگی تو میوه و ثمر داد، متواضعانه آنها را تقدیم رهگذران خسته ای کنی، که از کنارت عبور می کند و تقاضای میوه های شیرین تو را دارند...، حرفی بزرگ بود و دیداری عظیم!؟...
آرام چشمانم را گشودم و تصمیم گرفتم، از همین لحظه معنای دیگری به زندگیم ببخشم و زندگیم را با نور معرفت الهی و عشق و محبت و کسب دانش و حکمت مزین کنم .
خورشید
آفریده شد

قال امیر المومنین علیه السلام :![]()
غایه الانصاف ان ینصف المرء من نفسه .
سخنی با رزمی کاران :![]()
برای داشتن یک جلسه ی تمرینی خوب باید که ذهن را در کنار جسم و چه بسا بالاتر و بهتر پرورش داد . و باید دانست که تمرین روح (ذهن)قبل از تمرین جسم آغاز می شود .
رئیس جمهور خاتمی دان 8 تکواندو دریافت کرد.
آقای خاتمی رئیس جمهور محبوب ایران دان 8 افتخاری خود را از فدراسیون تکواندو دریافت کرد . فدراسیون تکواندو در اطلاعیه ای اعلام کرده است نظر به موفقیت های چشمگیر تکواندو ایران در مسابقات بزرگ جهانی خصوصا کسب معتبرترین مدل ورزشی (طلای المپیک آتن )و گسترش رشته ی تکواندو در بین نوجوانان و جوانان که همگی در دوران هشت ساله ی ریاست جمهوری جناب آقای خاتمی به وقوع پیوسته است این فدراسین به نمایندگی از طرف جامعه ی بزرگ تکواندو ایران اسلامی کمربند مشکی دان 8 (بالاترین درجه ی کمربند تکواندو در ایران ) را به ایشان تقدیم می کند.
![]()
باز هم هادی ساعی !
هادی ساعی تکواندو کار ارزشمند کشورمان پس از کسب مقام بهترین تکواندو کار جهان حالا به عنوان جوانمردترین تکواندوکار هم برگزیده شد .
ساعی در پی معرفی از سوی کمیته ی ملی المپیک به کمیته ی بین المللی بازی جوانمردانه جهت احراز عنوان بهترین ورزشکار جوانمرد سال این کمیته نیز هادی ساعی را به عنوان جوانمردترین ورزشکارسال 2005 انتخاب نمود.![]()
|
| |
|
هادي ساعي قهرمان تكواندو المپيك 2004 آتن | |
|
هادى ساعى تکواندوکار وزن ۶۸ کيلوگرم ايران با پيروزى بر تکواندوکار تايوانى به مدال طلاى اين وزن در بازيهاى المپيک ۲۰۰۴ آتن دست يافت . ساعى دراين مبارزه با نتيجه ۶ بر۳ حريف خود را شکست داد و اولين مدال طلاى المپيک تکواندو ايران را در دومين دوره حضور اين رشته در بازيهاى المپيک بدست اورد. وى در اين مبارزه برابر اين حريف که چند ماه پيش در مسابقات انتخابى المپيک ۲۰۰۴ اتن در قاره اسيا در تايلند نيز وى را شکست داده بود، بارديگر پيروزشدو پرچم ايران را براى دومين بار در اين بازيها به اهتزاز در اورد. در وقت اول اين مسابقه هادى ساعى با حرکت هاى منظم ، خود را به حريف نزديک کرد و اولين امتياز را گرفت ، اما حريف وى نيز با يک حرکت زيبا يک امتياز از ساعى گرفت تا اين وقت با نتيجه مساوى يک بر يک به پايان برسد در اين وقت هر دو تکواندوکار يک اخطارکم کارى گرفتند. در وقت دوم هادى ساعى که دقيقا مبارزه را درکنترل داشت ، اولين امتياز را گرفت و دو بريک جلو افتاد اما در ادامه هر دو تکواندوکار همزمان يک ضربه به هوگو همديگر زدند و راند دوم با امتياز سه بردو به نفع ساعى پايان يافت . وقت سوم را ساعى در اولين ثانيه ها با زدن يک ضربه بانتيجه ۴ ب۲ر آغاز کرد تا در نهايت با امتياز۶ بر۳ صاحب برترى شد. وى چندى قبل تمام مدالهاى اسيايى، جهانى و المپيک خود را که بيش از ۱۵ مدال بود براى کمک به مردم زلزله زده بم به فروش رسانده بود. وى مدال برنز المپيک ۲۰۰۰ سيدنى را نيز در اختيار داشت اولين مدال ايران دراين بازيها توسط رضازاده بدست امده بود . | |
|
عکاس: دبير سرويس |